تبليغاتX
نیمه راه

دو شب پيش در خبر ساعت بيست و يك ديدم كه دربهاي حرم حضرت عباس از همدان ميگذشت تا به عراق انتقال يابد - ظاهران طوري برنامه ريزي شده است تا اين دربها از چند استان بگذرند.خداوند به اين حقير توفيق داد تا در سال ۸۳ به عراق سفر كنم و تمامي شهر هاي زيارتي ان سرزمين را زيارت و به حرم امامان معصوم مشرف شوم.

                                          

اما ....

 حضرت ابوالفضل كه سلام و درورد خداوند بر او باد  نه گلدسته می­خواهد، نه گنبد نه درب طلاكاري و نقره فام  و نه صحن و سرا. به جای این کارها باید ببینیم از ما چه می­خواهد. ما باید به فکر بندگان خدا باشیم. ابوالفضل از ما مردمداري ميخواهد - وفا ميخواهد - مردانگي ميخواهد  -كمك به مسكينان و ....

چقدر در طول زندگيمان حاضريم به ديگران كمك كنيم - مثلان كدامين مان حاضريم ۱۰ درصد - درآمد ماهيانه خود  را براي فقرا كنار بگذاريم - چه كسي حاضر است از مبل و فرش و تلويزيون ال سي دي  بگذرد و به خريد جهيزيه يك دختر از خانواده اي فقير كمك كند.

هر وقت گدائي جلوي پاي ما سبز ميشود براي كمك كردن به آن صد تا سوال ازش ميپرسيم كه كيست و وفلان و بمان.. وقتي هم اندك پولي به او داديم تازه شروع ميكنيم به تفسير كه - بلللله اينها معلوم نيست واقعند نيازمندند و يا خير -

بعضي ها عشقشان اين است كه ماههاي عزارداري بشود - بروند خرج بدهند و  چند ميليون بدهند مداح معروف از شهرستان و يا تهران بياورند . پز بدهند كه بله منزل حاج آقا مجلس عزاداري برقرار است . مداح اقاي فلاني است  از تهران ... دريغ از ما كه همه اينها را بيشتر براي دلخوش كردن خودمان ميكنيم تا براي رضاي خدا

پس برويم به سمتي كه كار را براي خدا بكنيم من. ايا اينكه اين منشا خير ميشود و يا خير ؟ مسأله­ای است که آیندگان به آن پاسخ خواهند داد. اما باید پذیرفت که جامعه دینی، امروز مشکلات و دغدغه­های مهمتر از صحن و سرای ائمه دارد که عدم توجه به آن­ها موجب از بین رفتن واقعیت راه امامان ما می­شود. و همان ميشود که امیرالمومنین در نهج البلاغه فرمودند:اسلام را مانند پوستینی که برعکس بر روی دوش می­اندازند پوشیده­اند که دیگر فایده گرم کنندگی خود را ندارد و مضحک هم شده است

منبر من هم تمام شد.......

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 23:31 |

دوست داشتن یک هنر است و به نظر من برتر از عشق - اخرین باری که این حس برای شما روشن شده است کی بوده - یادتان است چه اه و فغانی در آن باری شما بوجود میاید.شاید هیچ عارف و شاعری را نیابید که درباره دوست داشتن سخن گفته باشد و از درد ناشی از آن شکوه نکرده باشد. آری دوست داشتن دردناک است، دردناک و سخت و تلخ. تا زمانی که این احساس را در خود فعال نکرده‌ای زندگی در مسیر طبیعی خود در جریان است و چون دوست داشتن را تجربه کنی به ناگاه احساس می‌کنی زندگی گذشته‌ات به کلی تباه بوده و تازه به معنای زندگی دست یافته‌ای و لیکن این در تجربه نخست است که چون کمی از آن گذر کنی چهره دیگری از دوست داشتن فرارویت گشوده می‌شود. دوست داشتن چون میوه درخت ممنوعه است که خوردن آن در نگاه نخست شیرین و جذاب است و اما به محض آن که مزه شیرین و بی‌نظیر آن را در دهان خود مزه مزه کنی در دام تناقضی ناگشوده هبوط می‌کنی. هر چه بیشتر دوست می‌داری این احساس در تو بیشتر تقویت می‌شود و دیگر دوست‌داشتن‌های گذشته تو را سیر نمی‌کند. دوستی بسان آب شور دریاست که اگر جرعه‌ای از آن بنوشی دیگر سیراب نخواهی شد تا آن که از نوشیدن آن جان از کف دهی.
آن چه را که دوست داری بر دو گونه است: یا توان سیراب ساختن ظرفیت پایان‌ناپذیر احساس دوست داشتن تو را دارد که در این صورت باید اختیار از خود وانهاده، گام به گام در پی او روانه شوی و خود نمی‌دانی که تو را به کجا خواهد کشید و یا این توان را ندارد و چون به منتهای آن رسی حال احساسی نیرومند برای دوست د اشتن داری ولی کسی که آن را دوست بداری از دست داده‌ای. این هر دو حالت دردآور و دشوار هستند. از این روی همه آنانی که درباره دوست داشتن از هر نوع آن چه آسمانی و چه زمینی سخن گفته‌اند، از درد آن ناله سر داده و از دشواری‌های آن شکوه کرده‌اند.

اری دوست داشتن درد بزرگی
است اما درد بزرگتر این است که کسانی که دوستشان میداریم درکمان نکنند

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 15:36 |

از برت دامن‌كشان، رفتم اي نامهربان

از من آزرده دل، كي دگر بيني نشان

رفتم كه رفتم

از من ديوانه بگذر، بگذر اي جانانه بگذر

هر چه بودي هر چه بودم بي‌خبر رفتم كه رفتم

شمع بزم ديگران شو، جام دست اين و آن شو

هرچه بودي هرچه بودم بي‌خبر رفتم كه رفتم

بعد از اين، بعد از اين كن فراموشم كه رفتم

ديگر از دست تو مي نمي‌نوشم كه رفتم

با دل زود آشنا گشتم از دامت رها

بي‌وفا بي‌وفا بي‌وفا رفتم كه رفتم

از صبح این شعر در ذهنم مدام تکرار میشود- این شعر از استاد معینی کرمانشاهی است و استاد زنده یاد تجویدی تصنیفی بر آن ساخت - روحش شاد

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 15:25 |

روز جمعه هفته قبل - چند مهمان داشتم و به فكرم رسيد اونها رو ببرم به بازديد موزه مردم شناسي - در خيابان عبيد زاكاني- (كه داره تقريبان از حال و هوي خودش بيرون مياد و ديگه عطر قديمها رو نداره اونم با اپارتمانهاي چند طبقه)خلاصه دو نفر خان محضور داشتند كه يكيشون بليط ارائه ميدادو اون يكي رو نفهميدم براي چي حضور داشت - البته زير چشمي همه را ميپائي نا تكنه به چيزي اسيب برسه - حتمان تشخيص دادن اين استان با اين همه قوم ساكن از ترذك و لر و كردو ... نياز به راهنما و توضيح در موزه مردم شناسي نداره..بگذريم باز ميگيد چقدر ايراد ميگيري..

خلاصه چندتا عكس به يادگار گرفتم كه اميدوارم خوشتون بياد..

 

بالاي سر اين عروسك نوشته بود مردي در حال خوردن خيار- من كه نفهيمدم خيار خوردنش جالب بوده كه عروسكش كردن و يا تيپ و قيافهش- البته بيشتر به جاهلهاي قديم ميخورد يا همون لمپن كه بعد از انقلاب باب شد- فقط بگم اين كلمه لمپن در اصل كلمه اي است كه در اروپا به كار ميرفت و مربوط به كشاورزاني بود كه به شهره ها ميامدند و هيچ كاري جز بي عاري و بيكاري نميدونستند يا به قولي لمپن‌ها عناصري از افراد اجتماعي هستند كه روي‌هم‌رفته در توليد اجتماعي شركت ندارند، در نتيجه در توليد اجتماعي استثمار نمي‌شوند و از طريق طفيلي‌گري زندگي مي‌كنند....حالا همين لمپنها در فيلمهاي  فارسی هر وقت باشند نشاندهنده معرفت و مرامو  از اين قبيل چيزان

 

من كه نفهيمدم اين خانم لباس محلي كدوم منطقه استان را به تن داره - هنوز در خيابان و خصوصان بازار خانمهاي كرد اطراف قزوين - مثل چگيني ها ديده ميشن- ولي اصلان من از اين لباسهادر موزه نديدم

 طوایف عمده ای از چگنی ها در زمان شاه عباس صفوی و سپس در ادوار بعدی به ویژه در زمان آغامحمدخان به حدود قزوین کوچ داده  شده اند. مولف کتاب سرزمین قزوین در مورد اقامتگاه های اصلی این ایل می نویسد : گروه زیادی ازکوردهای چگینی ها در دهات دهستان های اقبال ، قاقزان و تارم و برای تمام سال ساکن هستند و تعدادی از آنها نیز ییلاق و قشلاق می کنند. ییلاق آنها در حدود ریحان دره ، خرکان، چشمه کره و کوه های ملاسوره قاقزان است و قشلاق این مردم پیرامون اورگن معلم خانی ، قراتیکان، پاچنار، جن دره و حدود خاگینه تارم و زرین خانه کنار رودخانه شاهرود است.مولف کتاب زبده تاریخ کرد وکردستان  قشلاق آنها را در تارم در دره شاهرود و قزل اوزن و ییلاق آنها را در تپه های جنوب غربی این دره ها بین جاده قزوین ــ منجیل و جاده قزوین ، سیاه دهن و سلطانیه ذکر می کند

قدیم ها نخ ریسی مادر بزرگها  رو یادتان میاد 

مراسم تعزیه خوانی در قزوین ریشه  تاریخی دارد- جالب اینجاست در قبل از دوران صفویه قزوین از  مراکز مهم  اهل تسنن بوده است

اين كه شاهكار مرمت كارهاي حمام قجره - وجود نامتجانس سيستم گرمايشي شوفاژ در بناي تاريخي- واقعان افتضاست

 

 و يك پيشنهاد - اولان احتمالان بدون در نظر گرفتن بسياري از مطالعات مردم شناسي اين موزه تجهيز شده است - و پيشنهاد اينكه ميشد تمام مشاهير قزوين را همانند موزه مادام توسو در لندن - مجسمه هاي انان را ساخت و در اين موزه به نمايش گذاشت

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 22:51 |

بعضي  دلم ميگيره ،‌از خونه و  از همه چي دوست دارم فرار كنم. از تلويزيون ،‌از اينترنت، از موبايل، بدم مياد.از هر چه دور ادم و خط كشي ميكنه ،‌از هر چيزي كه يه جورائي خط دورش كشيده شده ، از همه رنگهاي مصنوعي خط هاي مصنوعي زندگيمون، از حرفهاي الكترونيك كه باعث ميشه كمتر ادما را  از نزديك ببنيم....

اون موقع است كه دوست دارم واقعي تر ببنيم ،‌يه نهيبي به خودم ميزنم ، يه تكوني به خودم ميدم، ميزنم بيرون ، انقدر سريع كه بعضي وقتها حتي جورابام رو يادم ميره بكنم پام .وقتي ميام بيرون يه نگاهي به اسمان ميكنم - اسماني كه انقدر نور مصنوعي تو شهر هست كه ديگه مثل بچگيهام نميتونم ستاره هاشو بشمارم - اون موقع است كه افسوس ميخورم كاش  توي دشت بودم و تاريكي واقعي رو حس ميكردم - اسمون رو ميديدم، اونجاست كه دوست دارم اين حسمو خرج كنم- تنها كاري كه ميتونم بكنم اينه كه فقط راه برم - انقدر راه برم كه خسته بشم و بيام خونه ... خداي من چقدر ماشيني زده شديم.چند مدته ماه رو نديدم- ستاره ها رو نديدم.. ستارهامون شدن هالوژنهاي روشن آپارتمانهامون.

همچي بوي مصنوعي ميده - روابط اجتماعي- برخورد ادمها- ديگه رنگي نيست كه از ديدنش لذت ببرم.

حتي غذاهامون ،هر چي ميخريم ۱۰ درصد شكر داره - بيست درصد مو اد مصنوعي - چنددرصد چربي- هيچ چيز عطر واقعي نداره

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 22:27 |

شما میدونین :

آقای چستر فیلد صاحب کمپانی ذرت بوداده در ایران باعث شده که ما اسم ذرت بوداده را چس فیل می گوییم ؟‌

خنده داره نه ؟‌

بیچاره چستر فیلد...

 در لغت نامه دهخدا هم برای معنی چس فیل اشاره به این کرده اند که عامه میگویند وریشه ای لغوی برای آن نداشته:چس فیل . [ چ ُ س ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) دانه های ذرت بوداده که پف کرده و سفید است . (فرهنگ نظام ). در تداول عامه ، ذرت خشک بوداده را گویند. ذرت بوداده

چستر فیلد کمپانی امریکائی بود که در زمان اشغال نیروهای متفقین در ایران - ذرت بوداده را بصورت تولید صنعتی وارد ایران کرد- البته همین الان هم این شرکت به ساخت سیگار مشغول بوده و به نوعی شرکتی چند محصوله بوده است .

                                

                                   

اين پوستر مربوط به سال ۱۹۵۲ است - قطعان اين هنرپيشه را كه داره محصول رو تبليغ ميكنه رو ميشناسيد - همونيست كه بعهدها اسمشو در خيابانهاي تهران روي زمين مينوشتيم و روش راه ميرفتيم

                               

البته  از اين دست كلمات در فرهنگ ما كم نيست - بطور مثال ما ميگوئيم وايتكس- يا همان مايع سفيد كننده- اينم بخاطر اينه كه اولين بار شركت وايتكس اين ماده رو وارد ايران كرد . شركت  بليتا وايتكس توليد كننده محصولات آرایشی و بهداشتی بوده که فعالیت تجاری خود را به صورت رسمی از سال 1969 میلادی آغاز نموده است در حال حاضر این شرکت در زمینه تولید و عرضه محصولات آرایشی و بهداشتی خانگی و نیز محصولاتی در حوضه مراقبت از پوست و مو در اروپا پیشرو بوده و دارای عرصه وسیعی از فعالیت در حوضه آماده سازی تخصصی در بازار هدف صنایع آرایشی و بهداشتی که شامل گروه پزشکان ، داروسازان ، فروشگاههای تخصصی ارائه محصولات آرایشی ، سالن های زیبایی و آرایشگاهها مــــــــی باشد

يا مثلان كلينيكس  كه بسياري به دستمال كاغذي ميگن- حداقل در بسياري از استانهاي كشور اين كلمه رايج است . كلينيكس نام  يك شركته  كه اولين بار دستمال كاغذي را وارد ايران كرد

و خيلي چيزهاي ديگه

 

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 23:43 |

اين دو مطلب رااز رئيس محترم جمهور بخوانيد اولي در مورد حسين موسويان كه دادگاه اتهامات او را وارد ندانستد و تبرئه شد  و دومي در مورد علي كردان وزير استيضاح شده كشورکه با همه تقلبهایش اصلان به محکمه فرستاده نشد هیج از او قدرانی هم شد... به نظر شما در اين جملات بوي  عدالت ميآيد يا بوي عداوت:

درباره حسين موسويان:

رئیس جمهور صبح امروز يكشنبه سوم آذر ماه  در حاشیه بازدید از نمایشگاه مطبوعات پیرامون شکایت حسین موسویان از رسانه هایی که به پوشش اخبار مرتبط با پرونده وی پرداخته اند، با انتقاد از این روند تأکید کرد: این موضوع را با رهبر انقلاب در میان گذاشته و به رئیس قوه قضائیه نیز در ملاقات امروز متذکر خواهم شد.

دکتر محمود احمدی نژاد همچنین اظهار داشت: این اتفاقات در حالی رخ می دهد که فردی که اطلاعات کشور را به بیگانه داده، آزادانه در جامعه می گردد اما رسانه هایی که به این موضوع پرداخته اند، محاکمه می شوند.

وی در ادامه در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا دولت از پیگیری موضوع ارائه اطلاعات هسته ای عقب نشینی کرد، با رد این ادعا بر پیگیری جدی این موضوع از سوی دولت و در میان گذاشتن موضوع با مقامات عالی رتبه نظام تأکید کرد.

روز قبل در مراسم توديع  علي كردان:

رييس‌جمهور بخش ديگر سخنان خود را به تقدير از كردان اختصاص داد و خطاب به جمعيت گفت: شما آقاي كردان را مي‌شناسيد، او كسي نيست كه من بخواهم او را اينجا معرفي كنم.

وي گفت: من رفتار آقاي كردان در روز استيضاح را يك رفتار انقلابي‌، آرماني و مبتني بر فرهنگ بسيجي ديدم.

به گزارش خبرنگار ايسنا، رييس‌جمهور افزود: من مي‌ديديم كه ايشان آبروي خود را گذاشت تا لطمه‌اي به انسجام ملي و اركان نظام و حيثيت كشور وارد نشود. فحش‌ها را خورد، تحمل كرد و حرفي نزد و اين يعني بسيجي بودن.

رييس‌جمهور گفت: ‌من از ايشان به خاطر خدماتشان در طول اين سه ماه و هم‌چنين خدماتشان بعد از انقلاب تشكر و قدرداني مي‌كنم. ما بعد از انقلاب وزير كشوري نداشتيم كه اين قدر تحت فشار باشد. ايشان از جهت‌هاي مختلف تحت فشار بودند. خود ايشان چيزي نگفت و من هم نمي‌گويم، ولي ايشان به خاطر خدا خيلي ايستادگي كرد و من اين برداشت را مي‌كنم و مطمئن هستم كسي كه خود و آبروي خود را با خدا معامله مي‌كند، خدا به بهترين وجه آن را خواهد خريد. خدا مثل ما نيست كه كم ظرفيت باشد و در بازي‌هاي كم سطح و سخيف گرفتار

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 23:0 |
امروز به نقل از خبرگزاري ها شنيدم كه «احمد آقالو» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون امروز پس از يك دوره بيماري به علت سرطان درگذشت.
اين بازيگر كه در 3 روز گذشته شرايط وخيمي را پشت سر گذاشت، امشب در منزلش به دليل سرطان استخوان در گذشت.

در سال‌هاي اخير به دليل شدت بيماري، اين هنرمند ديگر در برنامه‌هاي تلويزيون شركت نمي‌كرد و بيشتر در اجراي برنامه‌هاي راديويي فعاليت مي‌كرد.

احمد آقالو متولد 1328 قزوين، فارغ التحصيل تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران است. وي فعاليت هنري را پس از گذراندن دوره شش ماهه بازيگري در هنرستان آزاد هنرپيشگي دانشكده هنرهاي دراماتيك آغاز كرد.
من كه تا زمان مرگش نميدانستم او قزويني بوده است نقش ماندگار او در سريال سلطان و شبان كه در ان زمان ما را در شبهاي دوشنبه پاي تلويزيون مينشاند براي ما هميشه خاطره انگيز است ..روحش شاد
 
+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 22:48 |

 ميدانيد كه ساخت سريال مختار نامه مربوط به قيام ابواسحاق مختار ثقفی معروف به "مختار ثقفی"( رح حال او را بطور كامل در ادامه مطلب  اورده ام)در حال اتمام است و ما با سابقه اي كه در كارهاي موفقي همچون گرگها (مجموعه تلویزیونی، 1362)رعنا (مجموعه تلویزیونی، 1369)امام علی (ع) (مجموعه تلویزیونی، 74-1370) - ازر مير باقري داريم منتظر سريالي تاريخي و خوش ساخت هستيم - انصافان هم سيما فيلم هزينه زيادي را براي ساختن اين سريال خرج كرده است .

اما بحث من در بيان موضوع است كه چرا بايد سيما فبلم در  پرداختن به ساخت سريالهاي تاريخي مشاهير ملي ما را از ياد ببرد.یا کمتر به ان بپردازد- البه بگم که مثلان سریال دکتر قریب با حمایت مالی و مشارکت سازمان نظام پزشکی ساخته شد وگرنه صدا و سيما كه....

در زماني كه مدرسه ميرفتيم - به اقتضاي افكار دهه شصت در گوشمان ميكردند كه هر كي قبل از اين در ايران در راس بوده بد بوده و خيانت كار...

من به همه حاكمان كاري ندارم و لي افرادي  بوده اند كه در اين كشور خوش نام باقي ماندند. كساني مثل كريم خان زند...

 مورخان اروپايي كريم خان را مردي عادل و منصف و يك ايراني فوق العاده و شخصيتي منحصر به فرد در تاريخ توصيف كرده و درباره اش به نقل از ديپلماتهاي اروپايي و ميسيون هاي مسيحي نوشته اند: كريم خان كه از يك نژاد خالص ايراني (لر) بود از ديدن شادي مردم شاد مي شد و براي شاد كردن شيرازي ها از جيب خودش (نه از خزانه عمومي) به نوازندگان پول مي داد كه در ميدان هاي شهر ساز بزنند و اگر فرصتي به دست مي آورد درطباخي هاي عمومي در كنار مردم عادي غذا صرف مي كرد و با شنيدن گفتگوي آنان با يكديگر از دشواري ها آگاه مي شد و اين مسائل را حل مي كرد. به نوشته منشي كريم خان، به باور نماينده ايرانيان (كريم خان) مسائل كوچكند كه گاهي دفعتا چنان بزرگ مي شوند كه دودماني را منقرض مي كنند.

مجسمه کریمخان در اندازه واقعی -عكس را خودم در ارگ شيراز انداختم - تابستان ۸۷ 


     كريم خان كه رييس طايفه زند از مردم «لُر ـ بختياري» و يكي از ژنرالهاي ارتش نادرشاه بود؛ پس از قتل نادر (دهم ژوئن 1747 در يك كودتاي نظامي در قوچان)، در سخت ترين شرايط تصميم گرفت مانع از هم گسيختگي ايران شود؛ زيرا كه پس از كودتا، هر ژنرال در يك منطقه از كشور پرچم خودمختاري برافراشته بود. از جمله ژنرال احمدخاني دراني در قندهار. در اين هرج و مرج، كريم خان با ده سال تلاش يكايك اين مدعيان را سركوب و يا غير فعال كرد، ولي پس از هر پيروزي، مغلوبين را مورد بخشودگي قرار داد و دشمنان مقتولش را با احترام و تشريفات مرسوم دفن كرد و با اين كه بناي كاخ گلستان را در تهران آغاز كرده بود، شهر شيراز را پايتخت كشور قرار داد تا بازگشتي به عهد باستان و در مجاورت تخت جمشيد باشد.
     وي با ايجاد يك نظام اداري ـ قضايي كارآمد آرامشي را به ايران بازگردانيد كه قرنها روي آن را به خود نديده بود.
     كريم خان در طول 30 سال زمامداري اش به عمران و آباداني فراوان دست زد. تجارت را تشويق و ماليات كارگران و كشاورزان را لغو كرد. درشيراز بناهاي متعدد از جمله مسجد و بازار وكيل را ساخت. حافظيه و آرامگاه سعدي از كارهاي اوست. وي در كرمان نيز دست به عمران زد و بازسازي مسجد جامع مظفريه از يادگارهاي اوست و به همين سبب كرماني ها لطفعلي خان نوه وي را در روزهاي سخت در پناه خود قرار دادند كه گرفتار شقاوت و بيرحمي دشمن او آغامحمدخان قاجار شدند و ....

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 18:9 |
چند وقت پيش يك شخص درمانده و متاهل كه يا  يه فرزند و بيكاري و ... امده بود كه با مدرك كارشناسي  عمران عضو سازمان ما شود - وقتي كه استعلام را ارسال كرديم به واحددانشگاهي آزاد مربوطه مشخص شد اين بنده خدا فوق ديپلم خودشو تبديل كرده به كارشناسي شايد بتونه دردي از زندگيش به خيال خودش درمان كنه - شايد فكر ميگرد با اين مدرك ميشه دنيا را فتح كرد....بگذريم-

بلافاصله همون واحددانشگاهي از طريق طرح شكايت در دادسراي شهر خودشون نيابتا دادسراي قزوين را مسئول پيگيري اين موضوع كردند و بازداشت همون فرد و باقي قضايا....

چند وقت كه گذشته بود يه روز ديدم  كه خانم لاغر و با بچه سه دو سالش كه معلوم بود از فرط مشكلات  تغديه عين چوب عصا ميماند   وازد  اتاق من شد و بي مقدمه زد زير گريه ..   خودشو معرفي كرد و همش التماس ميكرد شكايتمون رو پس بگيريم ،چرا كه فكر  ميكرد همه اين شكايتها  از طرف سازمان ما بوده  ميگفت شوهرش الان در بازداشته.و ...... روشنش كردم كه اين مسئله اصلان از طرف ما نبوده و به ما ارتباطي ندارد .  و اينكه طرح شكايت از طرف دانشگاه مربوطه است ..

وقتي كه داشت ميرفت نتونستم جلوي بغضمو بگيرم زدم زير گريه- البته شايد اولين باري است كه اين رو بيان ميكنم-صد بار خودم رو نفرين كردم كه ايكاش يه جورائي اولش ميفهميدم و بهش ميگفتم براش دردسر داره-

وقتي داشت ميرفت كلي همه رو نفرين كرد كه چرا بايد از فرط بدبختي و بيكاري مجبور بشه شوهرش اين كارو بكنه ....آه ه ه ه ه ه ه ...

به نظر شما وقتي ما طبق قانون در مقابل همون قانون برابريم - شرح بالا و اين عكس را چگونه قضاوت ميكنيد؟!!!!!!اين هم يه كسي مثل فرد بالا

 

 

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 0:30 |

من نه چپم نه راست - ولي بعضي وقتها عكسها ميتونن خيلي حرفها داشته باشند. اتفاقي اين عكسو رو بهش برخوردم- و نفر ابتداي سمت چپ عكس هم كه ميشناسيد - اسطوره دولتمردي شهيد مورد علاقه همه احاد مردم - شهيد بزرگوار رجائي كسي كه شهيدرجائي به ايشان  اقتدا كرده كسي نيست جز سيد محمد خاتمي -

               

كاش در شهر من براي اين شهيد بزرگوار موزه اي اختصاصي ايجا ميكردند و كليه اثار باقيمانده از اين شهيد را در آن جاي ميدادند- من هنوز نمي دانم شهيد رجائي اهل كدام محله از شهر قزوين بوده است - همه چي در اين شهر بنام شهيد رجائي داريم- استاديوم بيمارستان-درمانگاه-مدرسه- ولي ايا نمادي از شهيد بصورت اساسي در شهر ايجاد شده است . در ابتداي شهر و استان در اتوبان هم بزرگ نوشته اند كه به شهر شهيد رجائي خوش آمديد - ولي فرض كن يك توريست بخواهد از بودن اين شهيد در شهر قزوين بعنوان زادگاه ايشان اثري بيابد چه كا ركند ؟

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 18:53 |

چای نام یک گیاه است. چای واژه‌ای است چینی که در چین و شمال هندوستان به کار می‌رود و تقریباً با همان تلفظ وارد زبان فارسی شده‌است. نام این گیاه در گویش چینی جنوبی چای و در گویش چینی شمالی به صورت تِی تلفظ می‌شد و هردو تلفظی از یک واژه یگانه در چینی قدیم هستند. اروپائیان نام این گیاه را از چینیان شمالی و مردم خاور میانه و شمال آفریقا نام آن را از چینیان جنوبی آموختند.

 در فرهنگ لغات دهخدا  در مورد لغت ابدارخانه امده است :اطاقي که مخصوص تهيه چاي و قهوه و شربت و امثال آن است در خانه هاي بزرگان . و مجموع آلات و ادوات و خدّام و ستور آبداري در دستگاه سلاطين و حکام .

 

از زمان پیدا شدن ادارات به شکل امروزی در ایران  به تبع همان گذشته اشرافی سالار بازی یک واحد ابدارخانه در ادارات در چارت اصلی سازمانها تشگیل گردیده است . این واحد ها باوجود ستاره دار شدن بسیاری از پستها در ادارات دولتی پس از بحث کوچک کردن دولت هنوز پا برجا و مستحکم جای خود ایستاده اند- ابدارچی ها در ادارات در مواقعی حتی حوزه اختیارات حودرا تا حد بالائی گسترش داده و انصافان اگر در اداره ای کارت گیر بیافتد بهترین کسی که میتواند این مشکل را حل کند همان مقام شامخ ابدارچی است .

به همین خاطر هم معمولان ابدارچی ها از نور چشمان مدیران هستند و در انتحاب انها معمولان دخالت  مستقیم دارند.

استفاده از چائیبالاترین مقام دولتی تا  دور افتاده ترین کارمند اداره را شامل میشود.

شما اگر در حال حاضر اراده بکنید که یک لیوان چایی در بیرون از منزل نوش جان کنید - هزینه ای معادل ۱۰۰۰ ریال را باید بپردازید . این عدد را داشته باشید...

در ادارات هر کارمندی تقریبان در روز چهار عدد چائی میخورد - حالا ما تخفیف میگیریم و میگوئیم سه عدد

تقریبان حدود ۱۰ میلیون شاغل در بخش دولتی داریم . اگر میران ریالی هر عدد لیوان  رو ۵۰۰ ریال در نظر بگیریم( هزینه نیروی انسانی و و مواد مصرفی. و ...  ) یهنی هر کارمند روزی ۱۵۰۰ ریال چائی مینوشد یعنی در روز رقمی معادل      15.000.000.000 ریال      یعنی در ماه معادل 450.000.000.000 ریال و در سال رقمی معادل          5.400.000.000.000   ریال - تازه خیلی دست پائین گرفتیم وگرنه رقم شاید بالاتر بره.

این هزینه فقط یه چائی است - اگر سمینار بگیرند که وا ویلا..

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 12:52 |

امروز رئيس جمهور محترم جناب آقاي دكتر احمدي‌‏نژاد در ادامه سخنان خود به چاقو زنجان اشاره کرد و گفت: من مي‌‏گويم چاقوي زنجان براي زندگي کردن عادي مردم مثل ميوه پوست کندن و غذا درست کردن است. اما بدخواهان اين دولت بايد بدانند که اگر بخواهند به ملت ايران تجاوز کنند، ملت ايران با چاقوي زنجان دست و پاي خود را قلم خواهند کرد.( به نقل از خبرگزاريها)

تصوير اين سلاج كشنده با دولبه براي كشتن دو دشمن با يك ضربه

                  البته هنوز مراحل ساخت و پيچيدگيهاي آن در اسناد محرمانه قرار دارد

اين هم مدل ديگر اين اسلحه ويژه نيروهاي كماندوئي با يكعدد چاقو تيز كن اضافي

 

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 0:41 |


Powered By
BLOGFA.COM