تبليغاتX
نیمه راه

قبل از هر توضيح ابتدا تصاوير زير را ببينيد:

مزار سرباز گمنام در ميدان شارل دوگل پاريس

 

در سال ۱۹۲۰ به یادبود کشته شدگان جنگ اول جهانی ، مقبره سرباز گمنام در زیر ميدان شار دو گل  شد و از آن پس همه روزه در ساعت ۳۰/۱۸ به هنگام غروب طی مراسمی رسمی با نواخته شدن مارش و با حضور سربازان افتخار آفرین قدیمی ، چراغی بر افروخته و دسته گلی بر مزار این سرباز گمنام اهدا می گردد

 

و اينهم تصوير مزار سرباز گمنام در تاشكند ...

و اين هم تصوير مزار ۵ شهيد گمنام در دانشگاه بين المللي امام خميني قزوين

حتمان اين شاخه خشكيده و چند پيشاني بند بعنوان المان   يه دو سه هزار توماني براي دانشگاه خرج داشته!!!!

از كنار  اين مزار ها كه رد ميشي اصلان ديده نميشوند اون شاخه گلي كه روي يكي از سنگهاست طبيعي نبود   جنس پلاستيكي بود و به احتمال يكي دوساليه اونجاست!!!

چقدر براي بر افراشته ماندن اين پرچم شهيد داده ايم - روحشان شاد

و اما بعد..

به بهانه برگزاري همايش زلزله در قزوين در سالن اجتماعات مركزي دانشگاه امام خميني قزوين حضور پيدا كردم اينجا قصد ندارم در مورد اين همايش صحبت كنم - قصد دارم در مورد ان ۵ قهرماني  كه در كنار اين سالن آرميده اند بگويم

پس از جنگ طبعان گروههاي سياسي در استفاده از ابزار مناسب براي  رسيدن به اهدافشان ياري جسته اند و از هيچ چيز دريغ نورزيدند.. تا زماني كه مبحث دفن شهدا در دانشگاهها پيش امد ...

يك طرف كساني كه به موافق دفن شهدا بودند و ديگري كساني كه اين كار را به دلايلي نميپسنديدند.هر دو طرف را اگر نيت خدائي و ملي نداشتند به روح همين شهدا واگذار ميكنيم .

ولي اگر در نهايت دفن شدند ديگر بايد مثل يك ايراني اصيل به اين عزيزان احترام گذاشت .چرا که اینها قهرمانان واقعی وطتنمان هستند نه   کسانی مثل منتظر الزیدی عراقی که حتی نفرت خود را از ایران بروز داده است و یا بولیوار امریکای جنوبی که میلیونها تومان صرف ساختن مجسمه ان در تهران میشود و یا  افرادی مثل عماد مغنیه و .. انها برای کشور خودشان تلاش کردند نه برای ما .... در روز ۵ ديماه كه من انجا بودم نديدم حتي يكي از شركت كنندگان به طرف مزار برود نه مسئولين و نه شركت كنندگان عادي البته با این نوع طراحی مزار این عزیزان شاید اصلان کسی نفهمید اینجا مزار ۵ شهید گمنام است

... من نميدانم اين ۵ قهرمان اهل كجا هستند ولي حتمان مادرانشان و يا همسرانشان و يا فرزندانشان هنوز چشم براه استخوانهاي عزيزانشان هستند تا شايد روزي بيايد ...چقدر مظلومانه خفته اند . اگر لامپ اتاق فلان مدیر کل روشن نشود تمامی ارگان برای تعویض و یا تعمیر آن اقدام میکنند و به تکاپو میافتند ولی این چراغهایی که میتوانند بتابند بر  نسل حاضر و آینده اند چه خموش خفته اند

خانواده هایی که بي خبر از آنكه عزيزانشان در اينجا دفن شده اند - تصور كنيد اگر به ايشان بگويند اينجا قبر همان عزيز شماست چه ميكنند - مگر اينها غير از همان قهرمانهاي هستند كه بخاطر شرف و و سربلندي كشورشان جان خود را فدا نمودند .

شنيده ام در كشور روسيه و شهر مسكو هر زوجي كه مراسم ازدواج رادر كليسا برگزار مينمايد پس از مراسم به نشانه احترام به مزار سرباز گمنام مسكو رفته و دسته گلي بر سر مزار ميگذارند و اداي احترام ميكنند ...

ما چه شده ايم نميدانم... فقط شعار...

كاش اينجا دفنشان نمي كردند- شنيدم امسال براي بازسازي  مجسمه  ميدان  سرداران ميليونها تومان هزينه  خواهد شد .  خدائيش اگر قبر از دست رفتگان  مثل پدر و يا مادرمان را  اين شكل درست ميكرديم  در فاميل   چقدر  به ما زخم زبان ميزدند... هميشه براي سنگ مزار عزيزانمان بهترين سنگها را سفارش ميدهيم  و به بهترین نحوی مراقبت مینمائیم ...

نميدانم -- چه بگويم بغض گلويم را گرفته - بعنوان يك ايراني خجالت مي كشم-

و در پايان خطابم به دكتر غفوري فرد است - همانكه رياست دانشگاه در دستان اوست - دكتر جان :شما كه ساختمان رياستتان روبروي اين محل است - كمي بيشتر بيانديشيد.....

 

 

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 19:6 |

اعتقاد من بر اين است كه در هر شغلي و هر رسته باشي ميتواني انسان بزرگي باشي- خصوصيات خوب انساني را در مكتب و دانشگاه نميدهند- خدا رحمت كند يكي از همكاران در سالهاي دور كه خيلي وقت ه فوت كرده جمله جالبي به من ميگفت : در هيچ دانشگاهي در دنيا - اخلاق انساني- عاطفه - مهربان و ... را بعنوان درس ياد نميدهند و انسان در دنيا بايد به كسب اين موارد از طريق دل بپردازد نه از طريق تحصيل در فلان موسسه و ...

همه چيز را ميشود را تلاش ظاهري بدست اورد به غير از خوبيها ،‌چرا كه كسي كه دل را به خوبيها نسپارد نميتواند تا پايان عمرش حتي قطره اي از اين درياي بيكران بچشد...

يكي از دوستان من ، كه سالهاست با او رفاقتي خاص داريم و خلاصه دوست اهل خلوت ماست و در جواني افتخار اين را داشته ام كه از محضرش بسيار چيزها ياد بگيرم- حسين آقاي هوشمندي است - با انكه جوان است ولي دنيايي است از خوبيها...

ايشان طبع شعري هم دارد و چند روز پيش كه پيشش رفتم در مغازه ايشان در خيابان عبيد زاكاني چشمم به يكي از شعرهايش افتاد كه براي امام زمان سروده بود و به اميد اينكه روزي برسد كه ايشان را زيارت كند شعرش را در مغازه اش نصب كرده . عين شعرش را برايتان بمناسبت روز جمعه مينويسم .

خلوتي با مهدي عج ....

كاشكي  ميشد به جاي مشتري ---- ميزدي گهگاه بر ما يكسري

خوب ميدانم كه لايق نيستم ----- دوستت دارم گر عاشق نيستم

ساعتي را مينشستي پيش من ----- با تو ميگفتم زهر سوئي سخن

صحبت من ميشنيدي از كرم ----دست لطفي ميكشيدي بر سرم

بوسه باران مينمودم پاي تو ----ميشدم يك قطره از درياي تو

دست تو دست عدالت گستر است ---- هر كسي باور ندارد ابتر است

در كنارت كشتي در ساحلم ----بي تو آرامش نمي يابد دلم

با تو ميگفتم عزيز فاطمه ---- كي بيابد غيبت تو خاتمه

يا كه ميگفتي زعيب كار من---تا نسازد غرق خود بازار من

يا  چرا گاهي دلم ابري شود----شيوه اش اندوه و بي صبري شود

آنقدر دارم برايت حرف دل----خود شوم از روي  چون ماهت خجل

در خيالم ميكنم با تو صفا----- ورنه ديدارت كجا و ما كجا

برگ را بر روي گل گر شد  حجاب----بوي خوش بر جان مشتاقان جواب

 

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 18:41 |

در هر شهري ، به تناسب امكانات ان روشهاي مختلفي براي گذران ايام فراغت وجود دارد. در قزوين بنا بر امكانات موجود يكي از جديد ترين روشهاي اوقات فرات و خصوصان در شبها بدين ترتيب است :

ابتدا به اتفاق همراه كه ميتواند خانواده - رفقا- اشنايان و يا هر كس به انتخاب شما باشد  بوسيله يكدستگاه خودروي مناسب داراي بخاري و سيستم گرمايشي به فلكه غريب كش برويد - .

سپس در يكي از مناطق حول محور فلكه در جائي كه انتخاب ان با خودتان است طوري ماشين را پارك كنيد كه جلوي ماشين بطرف مركز فلكه باشد..

سپس رد شدن ماشينها را بينيد- انهم از داخل ماشين - اخخخ چه كيفي دارد..!!!

چي شد فكر كرديد شوخي ميكنم باور نميكنيد همين امشب سري به انجا بزنيد تا باورتان بشود.

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 1:4 |
هنوز چند شبي از يلدا نگذشته است - كاش ميشد هميشه مثل شب يلدا دور هم باشيم و از مصاحبت هم لذت ببريم - چرا زندگي ما به سوي اين سبك و سياق رفته است نميدانم ...

در گذشته ، شبهاي بلند زمستان بهانه اي بود براي شب نشيني و دور هم بودن ، اما با وجود تلويزيون بر زندگي مدرن يا اين رفت وآمدها کاهش يافته است يا اين که در شب نشيني و ميهماني هاي شبانه نيز چند خانوده به جاي دور هم جمع شدن دور تلويزيون تجمع مي کنند و دسته جمعي برنامه هاي آن را تماشا مي کنند.  اما برجستگي اهميت آن در زمستان به طور ملموس تر و عيني ديده  مي شود و به چشم مي آيد. اين جعبه جادو و اين جام جهان نما....
تلويزيون اگرچه اعضاي خانواده را گرد هم مي آورد، اما جمعي تنها از آنها مي سازد که ديگر مثل جمعهاي خانوادگي در گذشته با هم نيستند گرچه در کنار همند. به عبارتي ديگر، ، فضاي گرم خانه را نيز همرنگ خود مي سازد و به تنهايي با هم ، دامن مي زنند. شايد براي همين است که تلويزيون در زمستان گرمتر به نظر مي رسد.

در بودن با هم هم انقدر در مهمانيها اسراف ميكنيم كه خود بخود نميتوانيم زياد دور هم جمع شويم ...

كاش يكي از نشانه هاي خوب بودن در جامعه ما ساده زيستي بود ... كاش!!!!

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 21:37 |


Powered By
BLOGFA.COM