دلم پیوسته، مستِ توست عباس!
نگاهم پایْبستِ توست عباس!
اگرچه، مَشکِ آب، از دستت افتاد
دو چشم من به دستِ توست عباس!

يادش ميافتم كه سالهاي دور، سالها پيش وقتي خيلي كوچك بوديم، يك هفته مانده به ماه محرم، مادرم لباسهاي مشكيمون رو از چمدان توي كمد در مي اورد به ما ميداد و تازه ميفهميدم عاشورا و تاسوعا داره مياد..
.وقتي عاشورا ميآمد و ما با همه اشتياق كودكي در لذت سوگواري امام حسين ،غرق ميشديم، لذتي از جنس عشق و ذوق كه در رگهايمان مي جوشيد و عجيب در اين چند شب دلمان نميخواست حتي بخوابيم . عشق اينو داشتيم در لحظه به لحظه اين شبها حضور داشته باشم ..عشق ما خوردن چايي و شربت شبهاي محرم بود و براي رسيدن به يه استكان شربت چه تلاشها كه نميكرديم ..خوردن چاي در استكان كمرباريك ، عشقمون اين بود بتونيم توي يه جايي در هيات كمك كنيم ، خوب بيشتر هم علاقه داشتيم كه در آبدارخانه باشيم !!!! هنوز صداي مداحان و سينه زنان و صداي شستن استكانهاي هيئت و از يادم نرفته ....سوالهاي ما از بزرگتر هادر مورد امام حسين خيلي جواب كاملي نداشت - فقط ميدانستيم امام حسين را تشنه شهيد كردند..
اين شبها خاطرات كودكي را مرور ميكنم، و براي دخترم بازگويش ميكنم، شايد برايش جالب باشد، البته خودش كه ميگويد برايش بسيار جذاب و شنيدني است و باز ميخواهد بشنود. ولي هر وقت در خاطراتي كه برايش ميگويم به اين شعر ميرسم اشكم جاري ميگردد.
اي اهل حرم مير علمدار نيامد .............. سقاي حرم ، سيد و سالار نيامد
علمدار نيامد ، علمدار نيامد
((سالهاست كه من تاسوعاها ديديم ،از كودكي يادم ميايد كه هميشه شبهاي تاسوعا حسي عجيب داشت هر وقت اين شعر را زمزمه ميكنم ناخودآگاه گريه ام ميگيرد ، چقدر اين شعر را كساني زمزمه كرده اند كه الان نيستند ...))) اجرشان با حضرت عباسو روحشان شاد...
+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت
22:24 |