تبليغاتX
نیمه راه

من خودم اطلاعات زيادي درباره والنتاين نميدانستم - از بس شنيدم - مجبور شدم كمي در اينترنت جستجو كنم و مشهورتيرن روايت را هم براي شما گرد آوردم  ابتدا اين روايت را بخوانيد تا در موردش نظر خودم را بدهم :

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده می‌شود.


افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشت‌هایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی می‌کردند می‌فرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شده‌است و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و امریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار می‌گردد

اگر يه نگاهي به مغازه هاي شهرمان بياندازيم - قطعان احساسس خواهيم كرد كه محصولاتي دارند خود را به مشتري جا مياندازند كه بي ارتباط با اين روز يعني روز والنتاين نيستند .

فقط ميخواهم بگويم چرا  روزهايي مشابه روز ولنتاين در جامعه كه با استقبال همگاني به ويژه از سوي جوانان مواجه خواهد ش را ما راه ننياندازيم . يادم ميايد از  يك يا دو سال قبل چند پيامك  (SMS) دريافت كردم كه روز سپندارمذگان كه از آيين‌هاي سنتي ايرانيان در پاسداشت زمين به عنوان سمبل عشق و محبت است را به عنوان روز جايگرين ولنتاين معرفي و توصيه كرده بودند .

 البته قطعان تمامي امور فرهنگي جامعه كار ريشه دار كارشناسي ميخواهد. اميدوارم هميشه دقيق به مسائل جامعه نگاه كنيم .من نميدانم سازمان ملي جوانان  چقدر كارهاي پژوهشي در مورد استقبال جوانان امروز جامعه ما از اين موارد كرده و حتي اگر درصد استقبال كنندگان كم باشد بايد بعنوان يك مقوله به آن بيانديشيم

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 23:9 |

هواي قزوين از ديشب باراني است - بهار زودتر از هميشه امسال روي خودش را نشان داده است - چقدر دلم ميخواهد زير باران بروم و انقدر بمانم كه تمام بدنم را باران خيس كند..

باا آنكه ديگر صدای مردی كه در كوچه فرياد ميزد : (( برف پارو می كنيم !)) را امسال زمستان نشنيدم - شايد اندسته از افرادي كه رزقشان در پارو كردن برفهاي زمستان بود بيشتر از همه از اين باران بدشان بيايد ،ديگر زمستانها  لباسهايمان بوی نفتالين نمی دهد  ديگر كرسی افسانه شده ، مادر بزرگم  ديگر نيست  كه برايم از قديمها بگويد و از سختي زمستان .    بچه هاي من هم حاضر نيستند خاطراتي از من گوش كنند از بس به رايانه و سي دي علاقه مندند يادشان رفته گذشته ها خودش درس،با آنكه صدای قل قل سماور و به هم خوردن نعلبكی ها نمی آيد ...اما هنوز هم زمستان كه می آيد سرما می خوريم ، هنوز هم ميو ه  ها گرانتر ميشوند ، هنوز هم چای خوردن و بستن پنجره ها و گرفتن درزها و از پشت شيشه ديدن عابرهای گريزان از زير باران و برف ديدن دارد ...زمستان است چراديگر صداي قطره هاي باران را نميشنوم - چرا اينقدر غرق شده ايم در روزمرگي هاي خود - حتي از باران هم فراري هستيم - از خورشيد - از سرما - از گرما - ما چگونه شده ايم .

هنوز كارت پستال دوران نوجواني دوستم را دارم چقدر لذت داد كه پس از سالها كنار پنجره نوشته اش را كه پشت ان بمناسبت تبريك نوروز  نوشته بود خواندم :

اي صميمى اي دوست
گاه بيگاه لب پنجره‎ ‎خاطره ام مي آيي. اي قديمي اي خوب
تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.
آرزويم همه‎ ‎سرسبزي توست.
دايم از خنده، لبانت لبريز
دامنت پر گل باد.

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 9:41 |
بر خلاف معمول اينبار در مورد يك عمل خدا پسندانه توصيه دارم.

به سايت بيمارستان مسيح دانشوري تهران برويد و فرم اهداي عضو را پر كنيد بيمارستان از طريق پست  كارت را برايتان پست ميكند .

+ نوشته شده توسط رامین نیک رهی در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت 21:37 |


Powered By
BLOGFA.COM