چند بيتي را زمن بشنو عزيز تاببيني ربط كشمش با مويز
تو همي داني كه از تاك خدا كشمشي ثاني بداد وز جنس جدا
من كه را داني نباشد خاطرم هر زمان آن دو نباشد حاضرم
جان من بسته شده بر موي او زانكه ريحاني بود خوش بوي او
عمر من باشد به صدراي پسر يكدمي دورش نخواهم از بصر
من زايشان گفتم و ناقص بماند اين كلامم را كه نشنيدي بماند
حبه اي از جان تو كشمش شده پرتو نور از تو بوده جان شده
آن دو كشمش راتو نامي من مويز تو همي خواه كشمشت را با مويز
گرتو خواهي نام كشمش را عزيز هر كجا كشمش بود باشد مويز
من در اين شعر با اشاره به دلبستگي خودم به فرزندانم محمد صدرا و ريحانه دخترم انها را به كشمش تشبيه كرده ام از بس شيريند
